خانه تکانی
اول اسفند است و ماه، ماه خانه تکانی. این وبلاگ حسابی گرد و خاک گرفته و نمیشود همین طور ولش کرد. اینجا را دوست دارم، نه اینکه مجبور باشم نگهش دارم، نه! دوست دارم و دلم میخواهد احیایش کنم. برنامه ریزی هایی هم کرده ام اما کلی کار پیش افتاده و کم اهمیت تر مدام جلوی من ظاهر میشوند و فراموشم میشود.
چند روز پیش به این فکر کردم که روز اول سال، همان عید نوروز کجا برویم دید و بازدید؟ یادم آمد که میرفتیم خانه ی خانجان(مادربزرگم، مادر شهید چمنی) دلم گرفت و بغض کردم. امسال دیگر خانجانی نیست که برویم خانه اش، با آن پیراهن آبی روشن و روسری سفید و آبی که روزهای عید می پوشید، نشسته باشد روی تخت و تا ببیندمان بگوید:خوش آمدی که خوش آمد مرا ز آمدنت/ هزار جان گرامی فدای هر قدمت
انگار امسال روز اول عید را باید برویم بهشت فضل، جمع دایی و پدر و مادرش با هم جمع است و ماها، دستمان نمیرسد و کارمان شاید از دلتنگی فقط چند قطره اشک ریختن باشد و آه کشیدن.
پ.ن: یادش بخیر قدیم ترها، قبل از آنکه این طرح لعنتی یکسان سازی قبور شهدا اجرا شود، می آمدیم و آن صندوق بالای قبر را باز میکردیم، گردگیری می کردیم، گلدانها و گلهایش را می شستیم. همه چیز را مرتب می کردیم که سر سال نو که میخواستیم برویم پیش دایی همه چیز مرتب و تمیز باشد. حیف شد آن صندوق ها و آن عکسهای زیبا.
- ۰ نظر
- ۰۲ اسفند ۹۴ ، ۰۹:۳۲
- ۳۲۷ نمایش